أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
شناسنامه و فهرست 6
قانون ( فارسى )
گذاشتهاند ؛ كه اتفاقا به دليل وجود نقل قولهاى مكرّر در قانون ، پيداست كه نه تنها شيخ الرئيس از اين منابع بىبهره نبوده ، بلكه با آراء پزشكان هندى و حتى داروهاى چينى نيز آشنايى داشته است ؛ امّا با همهء اين تفاصيل قانون به نسبت زمان جهشى است باور نكردنى . نمونه و شاهد در اثبات اين مدّعا فراوان است كه اينجا به ذكر چند مورد كوتاه اكتفا مىكنيم و خواننده خود حديث مفصل را از كتاب قانون بخواند . در جلد سوم ، فنّ اوّل ذيل عنوان بيماريهاى سر و مغز ، پس از تشريح مغز و معرفى مراكز حواس و مسايل بسيار ديگر ، در فصل مربوط به عوارض و نارساييهاى مغز ، بحث عدم تعادل روانى و بالاخره ديوانگى را به ميان مىآورد و به صراحت آن را مسألهاى - به اصطلاح امروز - فيزيولوژيكى و معلول بروز اختلال در مغز و اعصاب مىخواند . بجاست همين جا يادآورى شود كه تا بيش از سيصد سال پس از تأليف قانون ، اروپاييان علّت بروز هرگونه بيمارى روانى را حلول ارواح خبيثه در كالبد بيمار مىانگاشتند و جز تمسّك به جادو جنبل طريقى نمىشناختند . ابن سينا همچنين در بحث از بيمارى صرع از اين هم پا فراتر نهاده ، ضمن اشاره به علل بروز بيمارى و ريشهيابى آن ، آستين بالا زده و به تفصيل و متناسب با نوع صرع ، مدت ابتلاى شخص به اين بيمارى و ديگر نشانيها ، براى اين دسته از بيماران دارو تجويز مىكند ، رژيم غذايى مىگذارد و در بسيارى از موارد وعدهء بهبود كامل مىدهد . مطلبى كه بسيار جالب توجّه است پيشرفت غير قابل تصوّر بو على سينا در زمينهء نظرى علم طب مىباشد ؛ كه به دليل نبود امكانات و ابتدايى بودن وسايل مورد استفادهاش - كه غالبا خود آنها را ساخته است - هيچگاه نتوانسته آنچه را كه به بركت هوش سرشار و به مدد نبوغ خارق العادهاش دريافته است ، با استفاده از امكانات آزمايشگاهى تجربه و اثبات كند . در مجلّدات قانون مطالب از اين دست فراوانند كه به شرط دقت و توجه و مقايسه با اصول و بديهيّات پزشكى امروز ، موارد قابل انطباق نمايان مىشوند . فى الجمله در جلد ششم بحثى مفصل زير عنوان بحران بيمارى دارد ؛ كه در ضمن بايد گفت بخشى از آن بسيار گنگ بوده و حاوى محاسباتى است كه به سادگى قابل درك نيستند . در هر حال براى توجيه ادّعاى خود كه اكثر بيماريها نقطهء بحرانى دارند ، مثالى در تقرّب ذهن مىآورد و بارها آن را يادآورى و تكرار مىكند . در مثالش بدن آدمى را چون شهرى مىخواند كه امور آن توسط كارگزاران ويژهء هر امر پيش مىرود و به انجام مىرسد . براى دفاع از اين شهر در مقابل دشمنان ، سربازانى وجود دارند كه مدام با نظمى خاص به كار حراست از شهر و شهروندان مشغولند . از آن سو عوامل موجد بيمارى را مهاجمين خارجى مىنامد كه همواره درصدد يافتن فرصت و راهى هستند تا سربازان را از بين ببرند و بر شهر مسلّط شوند . به اين ترتيب علايم بيمارى و از جملهء مهمترين آنها ، تب را نشانهء شروع درگيرى و جنگ ميان دو طرف متخاصم مىداند و از اينجا لحظهء تعيين سرنوشت جنگ را نقطهء بحرانى بيمارى مىخواند . گويى بوعلى نه قرن پيش كشف ميكرب و شناخت اجزاء خون ، با ميكروسكوپ بسيار دقيق و پيشرفتهاى انواع باسيلها ،